ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

20

لمعات الهيه (فارسى)

آنها متصور باشد ، پس حيثيت ذوات آنها عين حيثيت استواء نسبت مىباشد ، پس اگر بعد از وجود خودبخود باقى باشند ترجح بلا مرجح لازم مىآيد و آن بديهى الاستحاله است ، پس لا محاله ترجح بقا و عدم بقا مرجح مىخواهد ، و مراد از علت مبقيه همان مرجح است . اگر كسى بگويد : قبول مىكنم كه ماهيات امكانيه در حد انفس خود نسبت وجود بقائى و عدم آن بر آنها مساويست ، و ليكن مىگويم : چه مىشود كه وجودات بعد از صدور از علت باقى باشند ، و ماهيات نيز ببقاى وجودات باقى باشند ؟ و مدعى در اين مسأله اينست كه ماهيات در بقاى وجودات خود به علت محتاجند . مىگويم : اولا مدعاى ما در اين مقام نبود مگر اينكه انفس ماهيات امكانيه « 1 » اقتضاى بقا نمىكنند ، و همين‌قدر از جواب اول ظاهر گرديد ، و ثانيا اينكه چنان كه ماهيات ممكنند ، وجودات امكانيه نيز ممكنند ، و امكان علت احتياج است ، خواه در ماهيات باشد و خواه در وجودات ؟ پس وجودات امكانيه نيز در حال بقا محتاجند . [ بيان آنكه امكان در وجود ، غير امكان در ماهيتست و فقر وجودى غير فقر امكانيست ] توضيح و تنقيح اين مطلب آنست كه امكان در وجودات معنى ديگر دارد و معنائى كه سابقا مذكور گرديد در وجودات جارى نمىتواند شد ، زيرا كه معقول نيست كه نسبت موجوديت و معدوميت بوجود مساوى باشد ، چه كلام در مفهوم انتزاعى وجود نيست ، بلكه كلام در حقايق وجوديه است كه ماهيات به آنها متحقق و موجود مىشوند ، در اعيان ، و موجوديت و تحقق در مرتبه ذوات آن حقايق متحقق است ، يعنى جهت ذوات آنها بعينها جهت موجوديت آنهاست ، پس نسبت موجوديت و تحقق به آنها بضرورت ذاتيه مطلقه مىباشد ، پس چگونه امكان به معناى تساوى نسبت در آن حقايق متصور مىتواند شد . و حقيقت و حقيقت اين مطلب شريف در مسألهء عينيت وجود در واجب الوجود بالذات خواهد آمد ، پس امكان در وجودات

--> ( 1 ) - ليكن امكان در وجودات به معناى ديگر است زيرا كه هروجود بضرورت ذاتيه موجود است ، على عفى عنه